محمد بن على ظهيرى سمرقندى
193
سندباد نامه ( فارسى )
درجات هبوط به مرقات صعود برآمدند « 1 » و اشكال طالع با نجوم سعود قران كردند « 2 » و احوال شاهزاده با سعادت قرين گشت ، زبان بگشاد و به وزير كبير پيغام فرستاد و گفت « 3 » : بيت برخيز و بيا كه حجره آراستهايم * امروز بران نشست برخاستهايم بيا كه نوبت مشقّت و محنت گذشت و مدت محبت و مسرّت رسيد . رنج برگير و حجره را جمالى ده كه گفتهاند : شعر اذا بلغ الرّأى المشورة فاستعن * بحزم نصيح او نصيحة حازم 1 چون معتمد برسيد و رسالت بگزارد « 4 » ، وزير بدان سبب تبجّح و اهتزاز « 5 » نمود و در حال ، به خدمت شتافت « 6 » . شاهزاده او را قيام نمود و شرف تقبيل بارگاه « 7 » ارزانى داشت و ثنا و آفرين گفت « 8 » و اعذار بسيار تمهيد كرد و از عنايت و كفايت كه وزراى شايسته تقديم كرده بودند و لطايف بدايع و غرايب صنايع كه در اثناى مواعظ و نصايح درج افتاده بود و هريك منزلتى شريف و رتبتى منيف و موقعى عظيم و محلى رفيع يافته ، بر آن احماد فرمود و شكرها پيوست و به منّتى هرچه تمامتر مقابله « 9 » كرد و گفت : نفس نفيس و ذات شريف ما در معرض تلف و تفرقه بود ، اگر نه كفايت و شهامت شما « 10 » دستگير و پايمرد دولت ما بودى . و چون ساعات سعادت ، مساعدت نمايد و اوقات مسرّت مسامحت كند به اداى حقوق هريك چنان كه لايق همّت و مروّت ما باشد و كرم عرق « 11 » ما اقتضا كند ، انتصاب نموده شود ، خاصّه وزير بزرگ كه مساعى حميدهء او آثار محمود نمود و مآثر « 12 » مرضى « 13 » او موقع مشكور يافت . شعر لعمرك ما المعروف « 14 » فى غير اهله * و فى اهله الّا كبعض الودائع
--> ( 1 ) . آتش : ارتفاع گرفت ( 2 ) . آتش : كرد ( 3 ) . آتش : « و گفت » ندارد ( 4 ) . آتش : بر وجه ادا كرد ( 5 ) . آتش : بدان تبجّج و ابتهاج نمود ( 6 ) . آتش : به خدمت حضرت شد ( 7 ) . آتش : بساط ( 8 ) . آتش : آفرين فراوان فرمود ( 9 ) . آتش : مقابل ( 10 ) . آتش : وزرا ( 11 ) . آتش : عرف ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : مساعى حميد و مآثر مرضى ( 13 ) . ازمير : « مرضى » ندارد ( 14 ) . ازمير : معمور